اسكندر بيگ تركمان

183

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بيت خون چكان است ملك تيغ ستم ميترسم * كه پى آخر بدرخانه قاتل برود و اين بيت نيز از اوست : بيت نيرنگ بين كه ساقى از يك قرابه ريزد * خون در پيالهء ما مى در اياغ مردم مولانا داعى برادرش در آن زمان مىباشد گاهى بكاشان آمده با شعراء و مردم كاشان صحبت ميدارد او نيز مرد قانع درويش نهاد است اشعار آبدار از او بسيار سر زده قصايد و غزليات مرغوب دارد از اشعار او بيك رباعى اكتفا رفت : رباعى تا آنزلف سياه كارش زده است * ماند به كسى دلم كه مارش زده است آزار دل عاشق بيچاره چرا * آن را چه زنى كه روزگارش زده است مير والهى قمى از سادات مدينة المؤمنين قم است شاعر شيرين كلام صحبتش رنگين و سخنانش بامزه و نمكين در علم موسيقى ماهر در قول و عمل نواساز و تصنيفاتش نغمه طراز ، اشعار عاشقانه‌اش معنى استادانه بسيار دارد و بدين چند بيت مشهور اكتفا رفت : بيت بر آشيانهء بلبل نسيم پا زد و گفت * كه خانمان اسيران خراب ميبايد بيت ما چه طفليم و جهان مكتب و عشق تو اديب * هجر و وصل تو در و شنبه و آدينهء ما مولانا ملك قمى شاعر خوش شعر است در آغاز شاعرى چاشنى از سخن او بود كه در اشعار ديگران نبود و در اول جوانى در شعر ترقى نموده كلامش نهايت مزه و پختگى يافت از ايران بهند دكن رفت در ملازمت عادلشاه روزگار گذرانيده او باتفاق مولانا ظهورى كتاب نورس كه نه هزار بيت است بنام عادلشاه تمام كرده هر يك چهار هزار و پانصد بيت گفتند و نه هزار هون بالمناصفه صله يافتند و اين چند بيت از او ثبت افتاد : بيت ما بلبل گل در نظر لاله زمانيم * آويخته از گلبن حيرت قفس ما نياز عاشقانت را ترا پرناز ميدارد * تو سر تا پا وفا بودى ترا من بيوفا كردم هر ناله كه از جگر بر آرم * آتش ز دل اثر بر آرم